بازخوانی اسرار مگو و زوایای تاریک زندگی ویکتور هوگو مطب نما: نام ویکتور هوگو در حافظه ادبیات جهان، تنها یادآور یک رمان نویس بزرگ نیست؛ او صدای انسان هایی بود که در هیاهوی فقر، بی عدالتی و تبعیض فراموش شده بودند. نویسنده ای که ادبیات را از مرز سرگرمی فراتر برد و با خلق آثاری ماندگار، رنج انسان و آرزوی آزادی را به قسمتی از حافظه جمعی جهان تبدیل کرد؛ صدایی که هنوز، سال ها بعد از خاموشی اش، در ادبیات و تاریخ شنیده می شود. ریحانه اسکندری: در بیست و دوم ماه مه ۱۸۸۵، با خاموش شدن شمع زندگی ویکتور ماری هوگو، فرانسه نه فقط یکی از تأثیرگذارترین چهره های ادبی خود، بلکه صدای معترض، مصلح و تپنده ی یک دوران پرآشوب را از دست داد. تشییع جنازه ای حماسی و ملی با حضور بیشتر از دو میلیون نفر از توده های مردم پاریس که تابوت ساده ی او را از زیر طاق نصرت تا بنای پانتئون همراهی کردند، گویای جایگاه نیمه قدسی این نویسنده در بین مردم بود. در عین حال، ورای سیمای اسطوره ای خالق بینوایان، مردی با تضادهای ترسناک شخصی، تراژدی های خانوادگی ویرانگر و اشتیاقی جنون آمیز به دنیای ماوراءالطبیعه ایستاده بود. این تک نگاری به مناسبت سالروز درگذشت او، با عبور از پرده های رسمی تاریخ ادبیات، به بازخوانی موشکافانه ی فکت های کمتر شنیده شده ای می پردازد که هوگو را در مرز میان جنون معنوی، مأموریت های آخرالزمانی، گناهان عاطفی مکتوم و هنری تاریک پنهان کرده بودند. در این روایت، تعارض های سیاسی او، جلسات احضار روح در تبعیدگاه های بادخیز، پیوند عاطفی و ادبی پنجاه ساله اش با ژولیت دروئه، و هم فاجعه ی جان سوزی که در یک کافه ی خلوت روح او را برای همیشه مچاله کرد، مورد واکاوی قرار می گیرند. ویکتور هوگو گهواره ای میان دو جبهه متخاصم: جنگ عقیدتی سوفی و ژنرال هوگو نبوغ شگرف و تضادهای عقیدتی ملموس در آثار و اندیشه های ویکتور هوگو را نمی توان بدون تحلیل دقیق کانون پرآشوب و متلاطم خانوادگی او درک کرد. ویکتور که در ۲۶ فوریه ۱۸۰۲ در شهر بزانسون متولد شد، محصول پیوندی نامقدس میان دو جبهه ی کاملا متخاصم فکری، عقیدتی و سیاسی در فرانسه ی پساانقلاب بود. پدر او، ژنرال ژوزف لئوپولد هوگو، سربازی برخاسته از طبقه نجاران بود که در ارتش شهروندی ناپلئون بناپارت رشد کرد و به درجات عالی نظامی دست پیداکرد. در مقابل، مادرش سوفی تربوشه، دختری از خانواده های کاتولیک و وفادار به خاندان سلطنتی رانده شده ی بوربون بود که با تمام وجود از آرمان های انقلابی و ناپلئونی انزجار داشت. ژنرال هوگو مدعی بود که نطفه ی ویکتور در یکی از بلندترین قلل رشته کوه ووژ در ۲۴ ژوئن ۱۸۰۱ بسته شده است؛ تاریخی که ویکتور بعدها از آن بعنوان شماره ی زندانی ژان والژان در رمان بینوایان (۲۴۶۰۱) بهره برد تا ادای احترامی مبهم به منشا وجودی خود داشته باشد. این زوج صاحب سه فرزند به اسامی ابِل، اوژن و ویکتور شدند که دوران کودکی خودرا در مسافرت میان پادگان های مختلف اروپا همچون مادرید سپری کردند. در عین حال، تضاد عقیدتی والدین به سرعت به جدایی فیزیکی و عاطفی عمیق انجامید. سوفی تربوشه که از جابجایی های بی انتها ارتش و پریشانی های زندگی نظامی همسرش به ستوه آمده بود، با پسرانش در پاریس مستقر شد و با ژنرال لاهوری، هم رزم سابق همسرش و یکی از مخالفان سرسخت ناپلئون، وارد رابطه ای مخفیانه شد. لاهوری در خانه ی صومعه مانند آنها پنهان شد و نقش مربی معنوی ویکتور کوچک را ایفا کرد تا این که در سال ۱۸۱۲ توسط حکومت اعدام شد. این رویداد تلخ و تربیت سخت گیرانه ی مادری، سبب شد که هوگو کار خودرا با اشعار سلطنت طلبانه آغاز کند؛ اثری مانند مرثیه مرگ دوک دوبری در ۱۸۲۰ توجه دربار را جلب کرد و مستمری ۵۰۰ فرانکی از لوئی هجدهم برای او به ارمغان آورد. بعد از مرگ سوفی در ۱۸۲۱، ویکتور سر انجام توانست با دوست دوران کودکی اش آدل فوشه ازدواج کند، انتخابی که مادرش تا آخرین لحظه با آن مخالف بود. ژنرال لئوپولد هوگو هم بعد از مرگ همسر سابقش، فورا با معشوقه خود کاترین توماس ازدواج کرد. اما عروسی ویکتور با تراژدی هولناکی آغاز شد؛ اوژن، برادر بزرگ تر ویکتور که او هم پنهانی عاشق آدل فوشه بود، در روز عروسی گرفتار جنون آنی شد و باقی عمر خودرا تا زمان مرگ در تیمارستان سپری نمود. این گسست های خانوادگی و رنج های روانی، زمینه ساز ایجاد شخصیتی شد که همواره میان وفاداری به سنت های مادری و عصیان سوسیالیستی و انقلابی در نوسان بود. تصویر بازسازی شده از جوانی ویکتور هوگو خیانت در سایه رمانتیسم: مثلث عشقی هوگو، آدل فوشه و سنت بوو ازدواج هوگو با آدل فوشه که در ۱۲ اکتبر ۱۸۲۲ در کلیسای سن سولپیس آغاز شد، بعد از چند سال شور اولیه به سردی گرایید. این زوج صاحب پنج فرزند شدند، اما بعد از تولد آخرین فرزندشان، آدل کوچک، در سال ۱۸۳۰، همسر هوگو روابط عاطفی خودرا بطور کامل قطع کرد. در این بین، آدل فوشه که از نظر ذهنی و فرهنگی هم پای همسر نابغه اش نبود و مفسران او را زنی کم هوش، بی سلیقه در پوشش و عقب مانده از تمدن توصیف می کردند، وارد رابطه ای مخفیانه با دوست صمیمی ویکتور و منتقد بزرگ ادبی آن دوران، شارل آگوستین سنت بوو شد. این خیانت که تا سال ۱۸۳۷ ادامه داشت، منبع الهام سنت بوو برای نوشتن رمان «لذت» در ۱۸۳۴ و مجموعه شعر «کتاب عشق» در ۱۸۴۳ گردید. هوگو با آگاهی از این رابطه، به شدت صدمه دید، اما برای حفظ ظاهر و موقعیت اجتماعی، ازدواج را حفظ کرد. یکی از طنزهای تلخ تاریخ ادبیات اینست که وقتی سنت بوو در سال ۱۸۴۵ به عضویت آکادمی فرانسه درآمد، دست تقدیر وظیفه ایراد سخنرانی خوش آمدگویی را بر دوش هوگو گذاشت؛ دیداری رسمی که در آن هوگو ناگزیر شد با متانت ساختگی از رقیب عشقی خود تجلیل کند. آدل بعدها در سال ۱۸۶۳ کتاب بیوگرافی همسرش با عنوان «ویکتور هوگو به روایت یک شاهد عینی» را نوشت و در اقدامی پیشبینی پذیر، هرگونه اشاره به ماجراجویی های عاطفی خود و همسرش جلوگیری کرد. این سرپوش گذاشتن بر خیانت های متقابل، نشان دهنده ی سازوکار دفاعی جامعه ی بورژوای فرانسه در پنهان کردن زخم های عمیق عاطفی بود. ژولیت دروئه: عشق، بندهای اسارت و ایثار ۵۰ ساله پیوند ویکتور هوگو با ژولیت دروئه، فراتر از روابط پنهانی رایج عصر رمانتیک، حماسه ای نیم قرنی از وفاداری، ایثار و همکاری خلاقانه بود. ژولیت که با نام اصلی ژولین ژوزفین گوون در ۱۰ آوریل ۱۸۰۶ در شهر فوژر متولد شده بود، در خانواده ای بسیار فقیر چشم به جهان گشود. پدرش خیاطی ساده و مادرش خانه دار بود که هر دو در سالهای ۱۸۰۶ و ۱۸۰۷ درگذشتند و ژولیت نوزاد را تنها گذاشتند. او توسط عمویش، رنه هانری دروئه که افسر توپخانه بازنشسته دوران ناپلئون بود، در فضایی آزاد بزرگ شد و اغلب از مدرسه فرار می کرد تا در بین برکه ها بازی کند. او که بعدها بازیگری با زیبایی مسحورکننده اما مهارتی متوسط شد، در سال ۱۸۳۳ در نمایشنامه لوکرس بورژیا با هوگو آشنا شد. هوگو که مردی به شدت حسود بود، او را متقاعد کرد که صحنه را برای همیشه ترک کند، از محافل اجتماعی فاصله بگیرد و در آپارتمانش، منزوی با یک خدمتکار زندگی کند. او به ژولیت دستور داد: «برایم بنویس. هر چه به ذهنت می رسد بنویس». این امر به خلق بیشتر از ۲۰ هزار نامه انجامید که امروزه بعنوان یکی از بزرگ ترین بایگانی های مکاتبات ادبی جهان شناخته می شود. نامه های قبل از ۱۸۴۰ ژولیت فاقد تاریخ دقیق بودند و او تنها ساعت و روز هفته را بر روی کاغذهای بی نظم می نوشت، اما بعد از آن با دقتی وسواس گونه تک تک آنها را تاریخ گذاری می کرد. ژولیت منتقد اول، نمونه خوان و نسخه بردار وفادار هوگو بود. وی در جریان کودتای ۱۸۵۱، با شجاعتی بی نظیر مدارک جعلی برای فرار هوگو به بروکسل تهیه کرد و صندوقی حاوی تمام آثار دست نویس او، همچون دوسوم رمان ناتمام بینوایان را نجات داد. هوگو در ۳۱ دسامبر ۱۸۵۱ از بروکسل نامه ای پرشور به ژولیت نوشت و فداکاری او را ستود و ابراز داشت که وقتی صدای لرزش کلید در دستت را در پناهگاه های تاریک می شنیدم، همه چیز را فراموش می کردم و حضور تو برای من تنهایی، عشق و روشنایی مطلق بود. او خاطره اتاق تاریک، ناهارهای دو نفره کنار شومینه با مرغ سردی که ژولیت تهیه می کرد و آرامش ناشی از آغوش او را عامل نجات خود خواند. در دوران تبعید در گرنزی، ژولیت ابتدا در هتل کراون و سپس در خانه ای مجهز در نزدیکی عمارت هوگو زندگی کرد. آنها نشانه های مخفیانه ای برای ملاقات های شبانه داشتند تا فضاهای خالی را برای دیدار پر کنند. هوگو سر انجام در ۱۸۶۴ خانه ای مجلل در شماره ۲۰ هاتویل برای او خرید. ژولیت حتی با همسر هوگو رابطه دوستانه ای برقرار کرد و هدایای زیادی رد و بدل نمودند؛ به صورتی که آدل فوشه در وصیت نامه خود از پسرانش خواست بعد از مرگ او مراقب ژولیت باشند. در عین حال، سالهای پایانی زندگی ژولیت با سرطان معده سیاه شد. ژولیت در ۱۱ مه ۱۸۸۳ درگذشت و هوگو به اصرار نزدیکانش در مراسم خاک سپاری او شرکت نکرد و اوت واکری خطابه خاک سپاری را خواند. نامه های ژولیت الهام بخش خیلی از اشعار هوگو در مجموعه های «نغمات شفق» (مانند قطعات اوه هیچگاه توهین نکن و گل بیچاره)، «پرتوها و سایه ها» و «صداهای درونی» بود. بعنوان مثال شعر معروف «گفتگو در سایه» مستقیما بازنویسی نامه ای بود که در آن ژولیت از بی توجهی هوگو در حین نوشتن بی وقفه گلایه کرده بود. ویکتور هوگو کابوس روشفور: فروریختن جهان رمانتیسم در کافه اروپا بزرگ ترین فاجعه ی عاطفی زندگی هوگو، غرق شدن دختر نوزده ساله اش لئوپولدین در ۴ سپتامبر ۱۸۴۳ بود. او که اخیرا با شارل واکری ازدواج کرده بود، در رودخانه سن در منطقه ویلکیه غرق شد و تلاش همسرش برای نجات او هم به مرگ هر دو انجامید؛ دامن های سنگین لباس لئوپولدین مانع بالا آمدن او شده بود. هوگو اندکی قبل، در اوت ۱۸۴۳ نامه ای محبت آمیز از کوه های پیرنه برای او فرستاده بود که با طرحی از صخره های لوز تزئین شده بود و در آن نوشته بود که زیبایی طبیعت بدون او کامل نیست. روش آگاهی هوگو از این فاجعه بی نهایت بیرحمانه بود. او که همراه با ژولیت درحال سفر در جنوب فرانسه بود، در ۹ سپتامبر ۱۸۴۳ در روشفور به کافه ای سوت وکور به نام «کافه اروپا» رفت. آنها در پایان سالن، زیر یک پله ی مارپیچ با نرده های قرمز کتان نشستند. پیشخدمت برایشان یک شیشه آبجو آورد و رفت. هوگو بطور تصادفی روزنامه «لو سیل» را از زیر میز مجاور برداشت، در حالیکه ژولیت روزنامه طنز «لو شاریواری» را می خواند. ژولیت در یادداشت های روزانه اش می نویسد: «ویکتور ناگهان با صدایی خفه به سوی من خم شد و اظهار داشت: این وحشتناک است! چهره اش در یک ثانیه پیر شد، چشمانش خیره ماند و اشک هایش سرازیر شد و دستش را روی قلبش فشرد تا از جایش خارج نشود». وی در آن کافه خواند که نیمی از قلب و زندگی اش زیر آب های سرد سن دفن شده است. اندوه این حادثه قلم او را برای یک دهه فلج کرد و او را به سوی باورهای فرامادی سوق داد. میزهای لرزان جرسی: ارتباط با ارواح و تولد پیامبر فرامنطقه ای دوران تبعید هوگو در جزیره جرسی (۱۸۵۳-۱۸۵۵) با پناه بردن او به دنیای احضار ارواح همراه بود. بعد از اخراج او از فرانسه به سبب مخالفت با ناپلئون سوم، هوگو جلسات مختلفی برای ارتباط با دنیای غیب برگزار کرد. انگیزه اولیه او گفتگو با روح لئوپولدین بود، اما بتدریج ارواحی چون شکسپیر، افلاطون، هانیبال، گالیله، عیسی مسیح و حتی نمادهایی چون «مرگ» و «ایده» از راه ضربات پایه های میز سخنگو با او ارتباط برقرار کردند. کتاب «گفتگو با ابدیت» نوشته ی جان چمبرز ثبت دقیق این تجربه هاست. در سال ۱۸۵۵، به دنبال اعتراض هوگو و ۳۵ تن از پناهندگان به اخراج سه روزنامه نگار نشریه «لوم»، مقامات انگلیسی او را از جرسی هم اخراج کردند که جزئیات آن در کتاب «خرده های تاریخ» آگوست واکری ثبت شده است. آنها در ۳۱ اکتبر ۱۸۵۵ به جزیره گرنزی نقل مکان کردند که داستان این سفر در کتاب «نرماندی ناشناخته» نوشته ی فرانسوا-ویکتور هوگو توصیف شده است. در سال ۱۹۲۵، انتشار عمومی یادداشت های احضار روح هوگو تاثیری شگرف در ویتنام گذاشت. بنیان گذار آئین «کائودائیسم» یعنی نگو وان چیو با ایده گرفتن از ادعای هوگو بر مبنای ظهور یک دین تلفیقی جدید که تلفیقی از باورهای شرقی و غربی بود، او را بعنوان یکی از قدیسان اعظم خود برگزید. این آئین که امروزه بیشتر از دو میلیون پیرو دارد، هوگو را در کنار شخصیت هایی چون سون یات سن و ترانگ ترین بعنوان سفیران اتحاد الهی می شناسد. برای ویتنامی هایی که تحت یوغ استعمار بیرحمانه فرانسه در مزارع برنج و معادن زغال سنگ با شرایط سخت کار می کردند، هوگو که همواره مخالف برده داری و استعمار بود، به نمادی معنوی از عدالت و صلح تبدیل شد و رمان بینوایان به متنی مقدس در خانه هایشان بدل گشت. ویکتور هوگو کیمیاگری تاریک با تفاله قهوه و دوده: نقاشی های مکتوم یک نابغه ویکتور هوگو در کنار نویسندگی، نقاشی جسور و پیشرو بود که بیشتر از چهار هزار طرح وهم آلود خلق کرد. او این آثار را پنهان نگه می داشت تا سیمای ادبی اش تحت تأثیر قرار نگیرد و مردم او را بعنوان نویسنده ای که تفننی نقاشی می کند جدی نگیرند. هوگو با بهره گیری از دوده، زغال، خاکستر سیگار، استنسیل و چوب کبریت نقاشی می کرد. در اثر معروف «برج موش ها» در ۱۸۴۷، او از یک تکه پارچه آغشته به مرکب برای نشان دادن باران استفاده نمود. پسرش شارل پروسه کار او را مانند یک تشریفات کیمیاگری توصیف می کرد که در آن هوگو بدون طرح قبلی و با دستی لرزان یا با بستن چشم ها کار را آغاز می کرد. او ابتدا جزئیات کوچکی مانند یک شاخه درخت را می کشید و اجازه می داد تا کل اثر به شکل ارگانیک رشد کند. سرانجام، او با پاشیدن فنجانی قهوه تلخ روی کاغذ، عمق و تیرگی اسرارآمیزی به اثر می بخشی د و مه غلیظی ایجاد می کرد. این تکنیکها که شباهت زیادی به بازی لکه سازی آن دوران داشتند، زمینه ساز ظهور هنر مدرن، سوررئالیسم و روان شناسی تصویر شدند. نقاشانی چون ون گوگ و سوررئالیست هایی نظیر آندره برتون خلاقیت بصری او را به شدت ستایش می کردند و دلاکروا معتقد بود هوگو می توانست بزرگ ترین نقاش قرن باشد. تکامل سیاسی و واپسین دم: فرجام قهرمان بینوایان با تابوت گدایان تکامل سیاسی هوگو از یک سلطنت طلب محافظه کار به جمهوری خواهی تندرو، روندی تدریجی اما آشتی ناپذیر بود. وی در سال ۱۸۴۵ توسط لوئی فیلیپ بعنوان سناتور در مجلس اعیان منصوب گردید و ضد مجازات اعدام و برای آزادی مطبوعات سخنرانی کرد. انقلاب ۱۸۴۸ نقطه عطفی برای او بود؛ باآنکه ابتدا از ریجنسی دوشس اورلئان حمایت کرد، اما با مشاهده فقر جامعه، به چپ افراطی پارلمان پیوست. او قانون آموزشی فالو در ۱۸۵۰ را که نفوذ مذهبی را افزایش می داد، محکوم نمود و همینطور ضد طرح محدود کردن کافه ها که محفل آزادی سیاسی مردم بودند رای داد. بعد از فرار از ناپلئون سوم، او سال ها در گرنزی زیست و مردم آنجا را به خاطر فرهنگ قضایی و ادبشان بسیار ستود. وی در گرنزی کتاب بینوایان را به پایان رساند، اثری که روح انقلاب ۱۸۴۸ را در دل داستان های قدیمی تر بازآفرینی می کرد. برای درک عمیق این سال ها، کتاب هایی چون بیوگرافی هوواس و اثر بارنت با عنوان «ویکتور هوگو در باب مسایل مهم» منابع گران بهایی هستند. هوگو در سال ۱۸۷۰ بعنوان قهرمان ملی به پاریس برگشت. در فوریه ۱۸۸۱، به مناسبت آغاز هشتادمین سال زندگی او، جشنی بزرگ با رژه ای شش ساعته انجام شد که در آن راهنمایان گل های گندم (اشاره به ترانه کوزت) به گردن آویخته بودند و او از پنجره خانه برای مردم دست تکان می داد. مرگ وی در ۲۲ مه ۱۸۸۵ صورت گرفت. واپسین کلمات او، جنگی ابدی میان تاریکی و نور را توصیف می کردند: «این نبرد روز ضد شب است... من یک نور سیاه می بینم». وصیت نامه ساده او نشان از تعهد نهائی اش به طبقات محروم داشت؛ مردی که ارابه ی فقرای پاریس را برای سفر نهائی خود برگزید و کلیه مراسم مذهبی کلیسا را رد کرد تا نشان دهد ادیان تغییر می کنند اما خدا همواره باقی می ماند. او با رد کردن خطابه های مذهبی، پیوند ابدی اش با بینوایان را برای همیشه در دل خاک پانتئون ممهور کرد تا نمادی از جاودانگی اندیشه های والای انسانی باشد. مراسم رژه برای درگذشت ویکتور هوگو بطور خلاصه نامه های پیش از ۱۸۴۰ ژولیت بدون تاریخ دقیق بودند و او تنها ساعت و روز هفته را بر روی کاغذهای بی نظم می نوشت، اما پس از آن با دقتی وسواس گونه تک تک آنها را تاریخ گذاری می کرد. ژولیت در ۱۱ مه ۱۸۸۳ درگذشت و هوگو به اصرار نزدیکانش در مراسم خاک سپاری او شرکت نکرد و اوت واکری خطابه خاک سپاری را خواند. او که همراه با ژولیت در حال سفر در جنوب فرانسه بود، در ۹ سپتامبر ۱۸۴۳ در روشفور به کافه ای سوت وکور به نام کافه اروپا رفت. 1405/03/01 14:09:26 0.0 / 5 33 تگهای خبر: آموزش , حافظه , زندگی , شركت این مطلب مطب نما را می پسندید؟ (0) (0) X تازه ترین مطالب مطب نما راب راینر برای آخرین بار ترامپ را به سخره گرفت روایت یک عمر انس با کتاب از بارداری تا کودکی سلامت دندان از کجا آغاز می شود؟ ای بی سی بینندگان را در نبرد آزادی بیان با دولت ترامپ به میدان می کشد نظرات بینندگان مطب نما در مورد این مطلب نظر شما در مورد این مطلب نام: ایمیل: نظر: سوال: = ۳ بعلاوه ۱