آفتاب پرست باوقار معمای زنی باکودکی آغشته به فقر و فقدان تا تاج گذاری در قله هالیوود

آفتاب پرست باوقار معمای زنی باکودکی آغشته به فقر و فقدان تا تاج گذاری در قله هالیوود به گزارش مطب نما، چهاردهم می، سالروز تولد معمای زنده سینماست. زنی که از خاکستر یک فقدان بزرگ در کودکی برخاست و یاد گرفت که چطور هر بار در کالبدی تازه، از «الیزابت» تا «لیدیا تار»، پوسته بیندازد. این گزارش، روایتی است از سفر کیت بلانشت؛ از پانک بازیهای نوجوانی و سیاهی لشکری در قاهره تا بدل شدن به وجدان بیدار هنر در سازمان ملل. اینجا داستان زنی است که ثابت کرد برای ستاره ماندن، باید مدام فرو ریخت و باردیگر از خاکستر برآمد.


ریحانه اسکندری: روز چهاردهم می زادروز کاترین الیز بلانشت ستاره سینماست، زنی که جهان او را با نام کیت بلانشت می شناسد، در حالی زادروزش را جشن می گیرد که کارنامه اش نه فقط با مجسمه های طلایی اسکار و بفتا، بلکه با احترامی عمیق از جانب منتقدان و تماشاگران در سراسر دنیا مزین شده است.
او که بعنوان یکی از بزرگترین بازیگران نسل خود شناخته می شود، شخصیتی است که در هر نقش، گویی باردیگر متولد می شود و پوست می اندازد.
از قامت باصلابت ملکه الیزابت اول تا آشفتگی ذهنی لیدیا تار، بلانشت نشان داده است که بازیگری برای او نه یک حرفه، بلکه یک «حالت وجودی» یا مجموعه ای از اتمسفرهاست که وی در آن حل می شود.
در این تک نگاری، ما به بهانه تولد او، به زندگی شخصی و حرفه ای زنی می پردازیم که ابعاد کمتر دیده شده اش، داستانی به مراتب جذاب تر از نقش های سینمایی اش دارد.
قبل و پس از آن خداحافظی ناتمام
حیات کیت بلانشت در محله ایوانهو ملبورن شروع شد، جایی که کودکی او در بین تضادهای فرهنگی و خانوادگی شکل گرفت. مادر استرالیایی اش، جون، یک معلم و توسعه دهنده املاک بود و پدر آمریکایی اش، رابرت دویت بلانشت جونیور، یک افسر نیروی دریایی اهل تگزاس که تقدیر او را در اثر خرابی کشتی اش در ملبورن ماندگار کرده بود. اما این ثبات خانوادگی در ده سالگی کیت با فاجعه ای بزرگ در هم شکست؛ مرگ ناگهانی پدر بر اثر حمله قلبی. این واقعه نه فقط یک تروما، بلکه آغازی برای تشکیل پیچیده ترین لایه های شخصیتی کیت بود.
کیت بلانشت در دوران کودکی او به یاد می آورد که در لحظه مرگ پدر، درحال نواختن پیانو بود و پدرش از پشت پنجره برای او دست تکان داد؛ تصویری که آخرین دیدار آنها شد.
این فقدان چنان عمیق بود که کیت کودکی خویش را به دو بخش «قبل و پس از آن خداحافظی» تقسیم می کند. او بعد از آن روز، آیینی شخصی و همیشگی را برای خود برگزید؛ او هیچ گاه خانه را بدون خداحافظی فیزیکی و در آغوش گرفتن تمام اعضاء خانواده ترک نمی کند، چون که همیشه هراسی ناخودآگاه از تکرار آن وداع ناتمام دارد.
وقتی فقر، بوی قهوه و تئاتر می داد
نوجوانی کیت، دورانی از سرکشی و جستجوی هویت بود. او خویش را بعنوان کودکی توصیف می کند که «بخشی برون گرا و بخشی سرکشی درون گرایانه» بود. در سالیان دبیرستان، او وارد فازهای پانک و گوت شد، موهای سرش را به صورت کامل تراشید و با پوشیدن لباس های مردانه، هنجارهای جنسیتی زمانه خویش را به چالش کشید.
کیت بلانشت در نوجوانی این روحیه جستجوگر حتی در انتخاب مشاغل اولیه او نیز دیده می شد؛ او مدتی در یک خانه سالمندان در ویکتوریا کار کرد، تجربه ای که به قول خودش، او را با مفهوم فناپذیری و عمق رنج انسانی آشنا کرد. اما جرقه بازیگری نه در کلاس های درس ملبورن، بلکه در سفری اتفاقی به مصر زده شد. کیت که در نوزده سالگی برای جهانگردی به قاهره رفته بود، به سبب کمبود بودجه، پیشنهاد بازی بعنوان سیاهی لشکر در یک فیلم بوکس مصری به نام «کابوریا» را قبول کرد.
باآنکه وی در آن فیلم تنها یک تشویق کننده آمریکایی بود، اما تجربه حضور در مقابل دوربین، او را به سمتی سوق داد که بعد از بازگشت به استرالیا، تحصیل در رشته اقتصاد را رها کرده و به موسسه ملی هنرهای دراماتیک (NIDA) بپیوندد.
دوران دانشجویی در سیدنی برای کیت با فقر و سختی همراه بود. وی در خانه ای مشترک زندگی می کرد که پنجره اتاقش رو به یک دیوار آجری باز می شد و به قدری بی پول بود که مجبور بود برای هر فنجان قهوه ای که در کافه می نوشد، از روز قبل برنامه ریزی مالی کند. در عین حال، استعداد وی در تئاتر سیدنی به سرعت کشف شد. نخستین موفقیتهای وی در نمایش هایی چون «رقص کافکا» و «اولینا» به قدری خیره کننده بود که او را بعنوان پدیده جدید صحنه استرالیا معرفی نمود.
کیت بلانشت اما شهرت جهانی در سال ۱۹۹۸ با فیلم «الیزابت» به سراغش آمد. بلانشت برای بازی در نقش ملکه الیزابت اول، چنان تحولی در بازیگری تاریخی ایجاد کرد که نامش در بین نامزدهای اسکار قرار گرفت. او بعدها باردیگر در سال ۲۰۰۷ این نقش را ایفا کرد و تنها بازیگر زنی شد که برای بازی در یک نقش واحد در دو فیلم متفاوت، نامزد اسکار شده است. کیت بلانشت بازیگری است که به خاطر دقت وسواس گونه اش در مطالعه و آمادگی برای نقش ها شهرت دارد.
کیت بلانشت در فیلم «الیزابت» برای بازی در نقش کاترین هپبورن در فیلم «هوانورد» ساخته مارتین اسکورسیزی، او نه فقط تمام فیلمهای هپبورن را تماشا کرد، بلکه یاد گرفت که چطور با لهجه خاص او صحبت کند و حتی حرکات بدنی او را در زندگی روزمره تمرین می کرد. نتیجه این تلاش، نخستین جایزه اسکار او بود؛ او تنها بازیگری است که برای بازی در نقش یک برنده دیگر اسکار (کاترین هپبورن)، این جایزه را دریافت کرده است. اما شاید اوج هنر دگرگونی او را بتوان در فیلم «من آنجا نیستم» دید، جایی که وی در نقش یکی از پرسوناهای باب دیلن ظاهر شد و با فیزیکی ظریف و نگاهی نافذ، جنسیت را در بازیگری به امری ثانویه تبدیل کرد.
در سالیان اخیر، فیلم «تار» به کارگردانی تاد فیلد، فصلی نوین در زندگی حرفه ای بلانشت گشود. وی در نقش لیدیا تار، رهبر ارکستری مستبد و نابغه، وارد غرق شدن کامل در شخصیتی شد که حتی برای خودش نیز هولناک بود. بلانشت برای این نقش، زبان آلمانی آموخت، نوازندگی پیانو را به سطح حرفه ای رساند و ماه ها به مطالعه روشهای فنی رهبری ارکستر از بزرگانی چون ایلیا موسین و لئونارد برنستین پرداخت.
کیت بلانشت در فیلم «تار» تاد فیلد می گوید کیت تمام فیلم نامه را به صورت کامل حفظ نموده بود و حتی کدهای فنی و موسیقیایی را به خوبی می شناخت. وی در حین فیلمبرداری، واقعا ارکستر فیلارمونیک درسدن را رهبری می کرد و نوازندگان را با دانش موسیقیایی خود شگفت زده کرده بود.
بلانشت باور دارد که لیدیا تار شخصیتی است که از صداها رنج می برددو این حساسیت آکوستیک، هم مایه نبوغ اوست و هم مایه فروپاشی اش.
زندگی شخصی کیت بلانشت، تضادی جالب با زرق و برق هالیوود دارد.
عشق در نخستین نگاه نه، در نخستین شام بد
وی در سال ۱۹۹۶ با اندرو آپتون، نمایشنامه نویس و کارگردان، آشنا شد. آشنایی آنها با «نفرت در نگاه اول» شروع شد؛ کیت فکر می کرد اندرو مغرور است و اندرو تصور می کرد کیت فردی منزوی و از خود راضی است. اما سه هفته بعد از نخستین قرار عاشقانه، اندرو از او خواستگاری کرد. داستان این خواستگاری به یکی از حکایت های مشهور زندگی آنها تبدیل گشته است.
کیت می گوید در آن شب شامی خیلی بد شامل ماهی قزل آلا، گردو و پنیر بز پخته بود و اندرو با وجود طعم بد غذا، از او خواستگاری کرد. آنها حالا بیشتر از ۲۵ سال است که ازدواج کرده اند و چهار فرزند دارند: داشیل، رومن، ایگناتیوس و ایدیث که او را در سال ۲۰۱۵ به سرپرستی پذیرفتند.
کیت و خانواده اش حالا در مزرعه ای ۱۰۰ هکتاری در ساسکس انگلستان زندگی می کنند، جایی که او به دور از جنجال های شهر، به باغبانی و زندگی روستایی مشغولست.
کیت بلانشت در کنار همسر و یکی از فرزندانش خورشید بر سقف تئاتر و صدای بی صدای پناهندگان
یکی از ابعاد زندگی بلانشت که کمتر در رسانه ها به آن پرداخته می شود، تعهد عمیق او به محیط زیست است. او و همسرش در دوران مدیریت هنری تئاتر سیدنی (STC)، پروژه ای متهورانه به نام «سبز کردن اسکله» را اجرا کردند.
آنها ساختمان تاریخی تئاتر را به دومین مرکز بزرگ پنل های خورشیدی سقفی در استرالیا تبدیل کردند و سیستم های پیشرفته بازیافت آب باران را نصب کردند که سالانه میلیونها لیتر آب ذخیره می کند.
بلانشت باور دارد که هنر نمی تواند نسبت به بحران های اقلیمی بی تفاوت باشد و هنرمندان باید در عمل نشان دهند که تغییر ممکنست.
علاوه بر محیط زیست، بلانشت از سال ۲۰۱۶ بعنوان سفیر حسن نیت کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد (UNHCR) فعالیت می کند. او به کشورهای مختلفی همچون اردن، لبنان، سودان جنوبی و نیجریه سفر کرده است تا از نزدیک با خانواده های پناهنده دیدار کند. وی در سخنرانی های خود در پارلمان اروپا و مجمع جهانی اقتصاد، با زبانی تند از سیاستهای ضدمهاجرتی انتقاد کرده و خواهان «قطب نمای اخلاقی» در مواجهه با انسان های آواره شده است.
او حتی صندوقی به نام «صندوق فیلم جابجایی» را برای پشتیبانی از فیلمسازان پناهنده تاسیس کرده است تا آنها بتوانند داستانهای خویش را با استقلال هنری بیان کنند.
کیت بلانشت هراس از «دستگاه برگ روب» و ستایش چین و چروک
کیت بلانشت در ۵۵ سالگی، همچنان به دنبال چالش های جدید است. وی در مصاحبه های اخیرش با صراحت در رابطه با «عمر مفید» بازیگران زن در هالیوود صحبت کرده و گفته است که در آغاز کارش، به او اخطار داده بودند که تا ۳۲ سالگی بیشتر فرصت ندارد. اما او با انتخاب های هوشمندانه و دوری از کلیشه ها، این پیشبینی را باطل کرد. او پیری را نه یک تهدید، بلکه بخشی از تکامل انسانی می بیند و مخالف سرسخت جراحی های پلاستیک و فیلترهای زیبایی است که چهره ها را شبیه «عروسک های باربی» می کند.
او می گوید زیبایی حقیقی در اشخاصی است که به بیرون از خود نگاه می کنند و در جهان مشارکت دارند، نه آنهایی که غرق در نفرت از خود یا وسواس جوانی هستند.
عادات و علایق شخصی کیت نیز به اندازه نقش هایش منحصر به فرد است. او اعتراف می کند که بشدت از «دستگاه های برگ روب» متنفر است و آنها را نمادی از بیهودگی بشری می داند.
او همین طور به «حمام یخ» یا غوطه وری در آب سرد بعنوان یک مراسم صبحگاهی برای حفظ سلامت روان و اتصال به زمین عادت دارد. علاقه او به صداها چنان است که می گوید اگر بازیگر نمی شد، حتماً ک هنرمند «فولی» می شد تا صداهای مختلف را برای فیلم ها خلق کند.
او حتی به شوخی می گوید که مهارت خاصی در ایجاد صداهای بد به شکل ارادی دارد، اما در تولید صداهای دیگر چندان هنرمند نیست.
الکترا؛ بازگشت به مسلخ هویت
در جبهه هنری، بلانشت بعد از موفقیت خیره کننده در نمایش «مرغ دریایی» در تئاتر باربیکن لندن در سال ۲۰۲۵، خویش را برای یک پروژه بزرگ دیگر آماده می کند.
او مقرر است در آگوست ۲۰۲۶ با نمایش «الکترا/پرسونا» به کارگردانی بندیکت اندروز به تئاتر ملی لندن بازگردد. این نمایش که تلفیقی از تراژدی سوفوکل و فیلم «پرسونا» اثر اینگمار برگمان است، بار دیگر او را در مقابل نینا هوس، هم بازی اش در فیلم «تار»، قرار می دهد.
این پروژه به وضوح نشان دهنده میل سیری ناپذیر او برای کاوش در مرزهای هویت و اجراست؛ جایی که مرز بین «خود» و «نقش» از میان می رود.
کیت بلانشت، امروز در حالی زادروز خویش را جشن می گیرد که نه فقط یک ستاره سینما، بلکه یک مانیفست زنده از اخلاق حرفه ای، تعهد اجتماعی و شجاعت هنری است.

منبع:

1405/02/24
14:10:53
0.0 / 5
35
تگهای خبر: بدن , تولید , جراحی , دستگاه
این مطلب مطب نما را می پسندید؟
(0)
(0)
X
تازه ترین مطالب مطب نما
نظرات بینندگان مطب نما در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۹ بعلاوه ۳
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

مطب نما
matabnama.ir - حقوق مادی و معنوی سایت مطب نما محفوظ است

مطب نما

نزدیکترین مطب به شما

نزدیک ترین مطب به شما تنها یک کلیک فاصله دارد! با مطب نما، پزشک مناسب خویش را سریع تر پیدا کنید