پژوهش میان آنچه كه باید باشد و نیست،

دانشجو كم تقصیرترین فرد در تخلفات پژوهشی است

دانشجو كم تقصیرترین فرد در تخلفات پژوهشی است به گزارش مطب نما استاد فلسفه دانشگاه اصفهان معتقد است: چرخه معیوب «نظام پاداش» و همینطور عدم توجه به آموزش مهارت های آكادمیك، از عواملی هستند كه سبب بروز سوءرفتارهای پژوهشی شده اند. بنابراین باید سیاست گذاری های كلان كشور در حوزه آموزش، مورد بازنگری قرار گیرد.


دکتر حامد صفائی پور در گفتگو با ایسنا، چرخه معیوب "نظام پاداش" را از مهم ترین علل بروز تخلفات پژوهشی دانست و اظهار داشت: یکی از علل فرهنگی و اجتماعی مبحث تخلفات پژوهشی، مساله نظام پاداش است. باید توجه داشت؛ هر کاری که در نظام اجتماعی، پاداش بگیرد، به بقای آن مبحث کمک می نماید. برای مثال؛ استاد دانشگاه، دانشجو را مجبور کرده که مقاله بدهد، من ِاستاد دانشگاه، از مقاله دانشجو بعنوان مقاله خودم استفاده می کنم، از استادیار به دانشیار ارتقا پیدا می کنم و پاداش می گیرم. در ادامه هم امکان دارد به دانشجوی خودم که با من کار می کند هم دو پروژه دیگر بدهم! همین سبب ادامه یافتن چرخه پاداش می شود و مشکل ادامه می یابد. در واقع نظام پاداش این مساله را بوجود می آورد.
این مدرس دانشگاه در عین حال اظهار داشت: مراکز آموزشی، مراکز رسمی و دولتی برای تبیین و تحلیل چنین مسائلی، راه وعظ و خطابه را در پیش گرفته اند و می گویند که «این کار بدی است و این کار را نکنید!»؛ ولی این شیوه، نتیجه ­ای ندارد. موعظه در این مسائل پاسخ گو نیست و در شان نهادهای سیاست گذار نیست. نهادهای سیاست گذار باید ببینند که چه وضعیت اجتماعی سبب به وجود آمدن این شرایط شده است و این کار معلول چه علل فرهنگی و اجتماعی است.
وی به نقش نهادهای سیاست گذار در بروز سوءرفتارهای پژوهشی اشاره نمود و اضافه کرد: خودِ افرادی که هم اکنون منتقد این مورد هستند، مولد آن هستند چونکه به اشتباه سیاست گذاری کردند، سنجه هایشان را روی موارد غلطی گذاشتند. بنابراین دانشجو باید مقاله بدهد و چون توانایی های لازم را برای این کار ندارد، «نظام پاداش» او را مجبور می کند که به میدان انقلاب رجوع کند و سفارش مقاله پژوهشی و رساله بدهد. استاد دانشگاه هم از همان استفاده می نماید و همین طور چرخه معیوب ادامه پیدا می کند. اگر نظام پاداش، صحیح بود، در اجتماع چنین پاسخی ایجاد نمی شد که مقاله و رساله به صورت یک کالا خرید و فروش شود.
استاد فلسفه دانشگاه اصفهان، دانشجو را کم تقصیرترین فرد در بروز تخلف های پژوهشی دانست و بیان نمود: وقتی یک مساله اپیدمیک می شود و می بینیم که به شدت و حدّت در جامعه اتفاق می افتد، قطعا مشکل ناشی از ساختارهای سیاسی و اجتماعی غلطی است که در آن جامعه وجود دارد. در این مساله کم تقصیرترین فرد، دانشجویان هستند. البته در همه جای دنیا یک عده ای به صورت عمدی این اعمال را انجام می دهند ولی آن عده کم هستند. این افراد در نظام هایی که هوشمند هستند، برای مثال بار سوم دستگیر می شوند ولی در مواردی که نظام هوشمندی وجود ندارد، پس از دویست بار هم دستگیر نمی شوند!
وی ادامه داد: دانشجو هرچند اخلاق پژوهش را یاد بگیرد، روش شناسی را یاد بگیرد، مقاله نویسی درست را یاد بگیرد، مشکلی ندارد؛ مشکل این جاست که کسی به او آموزش نمی دهد! کسی پژوهش را از منظر معرفت، فضیلت، روش مندی و... به دانشجو آموزش نداده است. استاد دانشگاه این کار را نکرده، درس های دانشگاه این کارها را نکرده اند، سیلابس هایی که تدوین شده، بر طبق این مبحث نبوده و او هم یاد نگرفته است. وقتی یاد نگرفته، می خواهد در سیستمی که مبتنی بر نظام پاداش دیگری است، پیشرفت کند؟! بطور قطع نمی­تواند و به همین علت از این روش ها و تخلف­ها استفاده می نماید.

نقش دوره کارشناسی در وضعیت پژوهش
صفائی پور به ضرورت بازبینی در سیاست گذاری های کلان در حوزه آموزش و دانشگاه اشاره نمود و اظهار داشت: ما باید فلسفه آموزشمان و نیازمان به آموزش و دانشگاه را مورد بازنگری قرار دهیم. ما در حوزه سیاست گذاری کلان، مساله داریم. به نظر من سند چشم انداز و... هم نتوانسته است مبتنی بر نیازهای ما و وضعیت ما باشد و از جهاتی سطحی و یا تعصب آمیز است. ما در حوزه استراتژی های کلان نیازمند بازبینی هستیم. بعد از این بازبینی، به تناسب این سیاست ها، باید تغییرات بنیادین و کلان نگری در حوزه برنامه ریزی، در حوزه مدیریت آموزشی و حتی یک تک درس و... داشته باشیم.
وی افزود: مثلا باید به این پرسش­ها پاسخ داده شود که دوره لیسانس هدفش چیست؟ این سوال را باید به چند جهت بیان نمود. لیسانس یعنی لایسنس، یعنی جواز کسب. یعنی وقتی من لیسانس مکانیک خواندم، لیسانس برق خواندم، معنیش این است که من جواز کسب دارم. یا سوالاتی از این دست که ما در دوره لیسانس باید با خلاقیت دانشجو چه کاری کنیم؟ این سوال را چه کسی باید پاسخ بدهد؟ ما در دوره لیسانس روش های مطالعه، روش پژوهش یا مهارت های آکادمیک را چقدر و چگونه باید آموزش دهیم؟ اصلا در دوره لیسانس باید بیشتر «محتوا» را به دانشجو آموزش دهیم و یا آموزش ها باید در مورد «روش» باشد؟ چه کسی باید در این حوزه تصمیم انقلابی بگیرد؟!
استاد فلسفه علم دانشگاه اصفهان به اهمیت دوره کارشناسی در شکل گیری تفکر پژوهشی دانشجویان و ضرورت بازبینی در مورد دروس عمومی این دوره اشاره نمود و اظهار داشت: ما در دوره لیسانس باید به اصطلاح عدسی دانشجو را ۱۸۰ درجه نماییم و تنوع و جذابیت ایجاد نماییم. باید روش مطالعه، روش نگارش، روش دقیق خواندن و... را به دانشجو آموزش بدهیم. هم اکنون ما در دوره لیسانس درسی در مورد روش مطالعه داریم؟ درسی برای آموزش نگارش دانشگاهی داریم؟! درسی در مورد تفکر نقادانه داریم؟ درسی در مورد تفکر پژوهشی و این که تفکر چیست، داریم؟! نبود چنین دروسی مشخص می کند که درس های عمومی باید این درس ها باشد. متاسفانه دروس عمومی در انحصار رویکردهای دیگری به مسئله است.
وی ادامه داد: هم اکنون درس روش تحقیق در دوره لیسانس، درس «نگارش تحقیق» است نه روش تحقیق! دانشجو یاد نمی گیرد چگونه باید در یک مساله ای غور کند، ورود کند و دغدغه هایش را درگیر مساله کند. این اتفاق ها نمی افتد... هم اکنون دانشجو درس های تخصصی دارد، استادهایی که همه اهل مقاله نوشتن و این همایش و آن همایش هستند. دانشجو هم مجبور است تقلید کند، وقتی تقلید می کند، هسته و درون مایه روش ها و تفکر پژوهشی را پیدا نمی نماید. به دکترا می رسد و باردیگر باید تقلید کند. این طور دانشجو به دکترا می رسد، ولی تفکر پژوهشی ندارد.

وقتی با علم و علم ­ورزی کیف نمی کنیم
این استاد دانشگاه توانایی خروجی گرفتن از پژوهش ها را مساله ای مهم در روند پژوهش دانست و با بیان مثالی، اظهار داشت: اساتیدی را دیدم مثلا در حوزه روان شناسی که در ایران نزدیک به 10 سال است که در مورد وسواس کار می کنند و هزاران هزاران کیس دیده و یک انبار مصالح پژوهشی بسیار عالی برای طبقه بندی و شناخت انواع وسواس در ایران در اختیار داشته اند، اما یک صفحه A4 نتوانسته اند از این مسیر بسیار پرارزش و پرزحمت، خروجی پژوهشی بگیرد. وقتی همین استاد دانشگاه می خواهد مقاله بنویسد، با دانشجوی خود یک مقاله دیگر می نویسد که اصلا ربطی به مسئله و تجارب او ندارد! چرا؟ چون نمی تواند از مسیر تجارب خود و کارهای خود، خروجی پژوهشی بگیرد.
صفائی پور که چندسالی است به برگزاری دوره های تفکر نقادانه، پژوهش و نگارش دانشگاهی می پردازد، در مورد دغدغه شخصی خود از برگزاری این کارگاه ها در محیطی خارج از دانشگاه اظهار داشت: دلیل من برای برگزاری این کارگاه ها این بوده که دانشگاه اقدامی در این خصوص نکرده است. اگر دانشگاه این کار را انجام دهد، من برای خودم کاری در این مورد نمی­بینم. منتهی دانشگاه در مساله آموزش های شناختی و فکری، مثل روش های نگارش، مطالعه، پژوهش، گفت­وگو، استدلال، خلق محیط های علمی، همراهی و همکاری علمی و...، رسالت و وظایف خودش را انجام نمی دهد. بنابراین من ِنوعی، این را بعنوان یک نیاز در جامعه احساس می کنم و تلاش می کنم برایش پاسخی عرضه کنم.
وی در پاسخ به سوالی در مورد مبحث کاربردی بودن پژوهش ها در کشور، اظهار داشت: فکر می کنم همین سوال که آیا پژوهش ها کاربردی نیستند و یا امکان استفاد از آن در جامعه وجود ندارد، را می توان از یک منظر دیگر بیان نمود. به نظر من پاسخ این سوال بستگی به سطح دانشجو، سطح پژوهشگر و بسته به رشته تحصیلی متفاوت می باشد. مثلا از یک دانشجوی رشته ریاضی نمی توان به اندازه یک دانشجوی مهندسی، انتظار کار کاربردی داشت. در مورد یک دانشجوی فلسفه هم به همین صورت است. رشته فلسفه رشته نظریه ها و نظریات است. مثلا نمی گردد از دانشجوی رشته فلسفه انتظار یک کار کاربردی، مثل رشته مددکاری اجتماعی یا روانشناسی بالینی داشت. پس در این رشته مساله کاربرد، متفاوت می باشد.
او افزود: در مورد سطوح کاربرد هم سوال متفاوت می باشد. کاربردی بودن، برای دانشجوی لیسانس یک مفهوم دارد، برای کارشناسی ارشد یک مفهوم دارد و برای دانشجوی دکتری هم مفهوم آن متفاوت می باشد. باید مواظب باشیم، همین کلمه ما را اسیر نکند و نگاه ما را محدود نکند. ولی اگر بخواهم به صورت ایجابی در مورد این مساله صحبت کنم، باید بگویم که به صورت کلی پژوهش در مقطع دکتری باید «مسئله محور» باشد. اگر رشته آن نظری است باید مساله اش نظری باشد، اگر رشته پرکتیکال یا عملی است؛ مساله اش باید عملی باشد. شاید اخلاق پژوهش هم حکم می کند که مسائلی را انتخاب نماییم که مسائل اولویت­دار کشور باشد.
وی این مورد را با ذکر مثالی شرح داد و اظهار داشت: مثلا اگر می گویند در جامعه ما، در دختران نارضایتی جنسیتی وجود دارد و دختران زیادی وجود دارند که دوست ندارند، دختر باشند؛ به نظر من گروه جامعه شناسی دانشگاه ما وظیفه دارد، که این را بعنوان مساله پژوهشی دوره دکتری خود مطرح کند؛ نه مثلا شکل گیری انقلاب ها در آمریکای لاتین! درست است که این هم مساله خوبی است، نکات خوبی در آن است و حتما هم به کار پژوهش های آتی ما می آید؛ ولی اگر قرار بر سیاست گذاری کلان دولتی و حکومتی باشد، ما باید این را بگوییم که ما مسائل اجتماعی داریم که شما باید به آنها بپردازید. این معنای کاربردی بودن در مقطع دکترا است. ولی همین مبحث هم نباید به این صورت باشد که فرض نماییم یک نفر یک رساله ای نوشته در زمینه نارضایتی جنسیتی، حالا باید از آن حتما باید مثلا دستورالعمل آموزش مدارس از آن استخراج نماییم. باید دانشجوی فلسفه، دانشجوی روان شناسی و... کار خودش را بکند، دانشجوی تکنولوژی آموزشی، فناوری آموزشی، برنامه ریزی درسی از رساله آن استفاده نماید و طرح درس آنرا از منظر و دیدگاه او را در سطح سیاست گذاری آموزشی، برنامه ریزی آموزشی و فناوری آموزشی بیاورد و بعد این مساله در سطح معاونت عمرانی آموزش پرورش برای ساختن ورزشگاه هایی برای دختران مطرح شود تا دختران در سن نوجوانی با فعالیت و کار ورزشی احساس تفاوت از لحاظ برخورداری با پسرها نکنند و مثلا فرض نماییم نارضایتی جنسیتی در جامعه ما کم تر شود. پس کاربردی بودن باید متناسب با سطح، توانایی تعمق و رشته تحصیلی باشد.
صفائی پور به نقش مهم مروجین علم در بالا بردن معدل عقلانیت علمی جامعه و کاهش فاصله جامعه علمی و مردم اشاره نمود و اظهار داشت: در دنیا برای این مساله پیشبینی انجام شده و یک سری نهادهای اجتماعی گاها دولتی و حکومتی تعریف شده که هدف آنها پیش برد تفکر علمی در آن جامعه است. مثلا بزرگ ترین آکادمی جهان، به نام «آکادمی آمریکایی پیش برد علم یا American Association advance of science، مجموعه ای است که نزدیک به حدود ۱۰۰ سایت و ده هزار نفر کارمند دارد. یکی از اقدامات این نهاد، برگزاری مسابقات مختلف و اختصاص جوایزی با مبلغ کم برای آن هاست. مثلا برای بهترین معلمی که فرضا لگاریتم را درس می دهد، یا برای کشیشی که بهترین تفسیر مبتنی بر نظریه داروین را بر مبنای متن مقدس داشته باشد. این نهاد از این جایزه های کوچک به صورت نمادین استفاده می نماید تا جریان گفتگوی علمی بین گروه های مختلف دانشی و بینشی ایجاد نماید.
وی افزود: یکی دیگر از زیر تولیدهای این نهاد، مجموعه های «اطلس سواد» است. کار این نشریات این است که دستاوردهای پژوهشی را به صورت مویرگی در جامعه گسترش دهند. در مورد علم کارهای سرگرم کننده انجام دهند، مسابقات مختلف برگزار کنند و جایزه های کوچک دهند و در واقع به تعبیر من؛ معدّل عقلانیت علمی جامعه را بالا آورند. این اطلس ها نقشه های ذهنی هستند که نشان می دهند سواد علمی مثلا در زیست شناسی یعنی چه؟، معلم ها می خواهند طرح درس بنویسند، باید چه کاری انجام دهند؟، یا مثلا یک نفر در کالیفرنیا درس خوانده و می خواهد نیویورک برود و می تواند به این اطلس ها نگاه کند و ببیند استاد کالیفرنیا این مبحث را درس داده ولی مبحث دیگری را درس نداده است، ازاین رو باید برود خودش را در این مباحث قوی کند. چهره های مروج علم، سخنرانی های علمی، مدرسه های تابستانی، کتاب های درآمدگونه مثل مجموعه ۳۰۰ جلدی آکسفورد، این ها همه هدفشان این است که حجم وسیع عوام را در یک قیفی وارد کنند و از حجم آن کم کنند و دامنه را پر کنند. چنین مجموعه هایی در جامعه، در واقع شکاف بین سر و دست را با گردن پر می کنند. این ها گروه های دامنه دار هستند.
این استاد فلسفه به منفعت دوگانه این اقدامات برای مردم و نخبگان کشور اشاره نمود و اظهار داشت: این اقدمات از سوی دیگر هم سبب می شود نخبگان هم گرفتار انزوا نشوند و در واقع بتوانند در آن جامعه زندگی کنند. احساس نکنند که در جامعه کسی حرفشان را نمی فهمد، مهاجرت کنند و به جایی بروند که بیشتر حرفشان را بفهمند! به صورت کلی ما هنوز به مفهوم علم به منظور زندگی، دست پیدا نکردیم. ما با علم و علم­ ورزی کیف نمی نماییم و با آن سرزنده نمی شویم. اگر این اتصال علم و زندگی، در جامعه ما اتفاق نیافتد، اتفاق خیلی مهمی است و به نظر من، ما یک شکست تمدنی را در تاریخ مان تجربه خواهیم کرد.




منبع:

1399/09/13
12:31:51
5.0 / 5
223
تگهای خبر: آموزش , تكنولوژی , تولید , دارو
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۱ بعلاوه ۳
مطب نما
matabnama.ir - حقوق مادی و معنوی سایت مطب نما محفوظ است

مطب نما

نزدیکترین مطب به شما